Eternity and a day
یادِ اون روز بهاری میافتم که کلاغها از نوکِ علفهای خیس آب میخوردند و ما براشون تکههای کالباس تازه میانداختیم. من هنوز زنی عاشقم که تنها نام ِتو رو برای صدا زدن در این جمله به خاطر نمیآره. چه تو به یاد بیاری. چه نه.
+ نوشته شده در جمعه چهارم فروردین ۱۳۹۶ ساعت 21:12 توسط سيما
|