انگار کسی باشه که بخونه

 

 

 

 

نشسته باشی رو سقف آخرین خونه‌ی یوش و  بادُ تماشا کنی که چطور صدای کف زدن برگای درخت تبریزی رو  با خودش به دره های مجاور می‌بره...

 

 

منظره‌ها

 

 

۱

کوچه‌ی ما سرپایینی‌ای بود

که به خیابانی عجیب می‌ریخت:

خانه‌ی معشوق در دلتای رود.

 

۲

کراواتت را با رنگ ِ چشم‌هایت سِت کن

باد که بیاید از تمامی منظره‌ها

هیچ‌چیز به جز رنگ باقی نخواهد بود.