منظرهها
۱
کوچهی ما سرپایینیای بود
که به خیابانی عجیب میریخت:
خانهی معشوق در دلتای رود.
۲
کراواتت را با رنگ ِ چشمهایت سِت کن
باد که بیاید از تمامی منظرهها
هیچچیز به جز رنگ باقی نخواهد بود.
+ نوشته شده در سه شنبه سوم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 17:33 توسط سيما
|