بگذار تا پيشانى‌ات را كه درّه‌ی ميانِ دو كوه بود با ماهِ برآمده‌اش ببوسم اى شهر. شبِ تو درياى من بود و من، با قايقِ كاغذى سفر مى‌كردم.