به که باید گفت که ما در کوچه‌ای زندگی می‌کردیم که مه و باران، برفِ آب‌ناشدنیِ زمستان، ظلِّ آفتابِ ظهرِ تابستان، و ستاره‌بارانِ شب‌هایِ مستی‌آورِ بهاران بر آن می‌گذشت تا به دنیا نشان دهد که تو اینجایی. و ما نمی‌دانستیم.